در قسمت آخر فصل اول Pluribus چه گذشت!

به گزارش گلی شی فصل اول Pluribus «پلوریبوس» با قویترین قسمتهایش به پایان رسید. قسمتهای هفتم، هشتم و نهم، قسمتهایی هستند که کمترین وابستگی را به کمدی کلی (حداقل تا صحنهی تحویل بمب هستهای) یا روایتهای پساآخرالزمانی گذشته دارند.

یک بخش تاریک و خندهدار در رمان «ایستاده»، شاهکار پساآخرالزمانی استیون کینگ، وجود دارد که فصل پایانی سریال «پلوریبوس» آن را به ذهن متبادر میکند. این بخش روایت بلافاصله پس از برخورد وحشتناک و عاشقانه یکی از شخصیتهای اصلی داستان با شخصیت شرور کتاب، رندال فلگ، رخ میدهد. این رابطه یکی از ناراحتکنندهترین و امپرسیونیستیترین بخشهای کتاب است.
اما فصل بعدی، که درباره شخصیتی کاملاً متفاوت است، با اشاره کینگ به صحنه قبلی با کنایهای بیاحساس آغاز میشود و بازه زمانی آن را مشخص میکند: او مینویسد صحنه جدید «تقریباً در همان زمانی اتفاق میافتد که او داشت به حقایقی پی میبرد که شاید باید بدیهی میبودند.» کینگ آشکارا با فرد درگیر در ماجرا همدردی میکند، اما نمیتواند از اشاره به این نکته خودداری کند که برخی از نشانههای خطر وجود دارد که باید عمداً خیلی احمق باشید تا آنها را نادیده بگیرید.
به قول کینگ، در قسمت نهم سریال Pluribus، کارول استورکا نیز به حقایق بدیهی پی میبرد. برای مثال، فاصلهی بسیار زیادی بین کسی که قادر به دروغ گفتن نیست و کسی که میتوان به او اعتماد کرد، وجود دارد. میزان صداقت فردی که ذهن هر فرد دیگری روی زمین را در اختیار دارد، با شما محدود است. تنها تا زمانی میتوانید روی چندین میلیارد مغز حساب کنید که بتوانند حتی غیرقابل حلترین مشکلات را حل کنند – مانند تبدیل شما به یکی از خودشان بدون رضایت شما.



