خبر روز

مهدویان از رجزخوانی تا حرف های او در جشنواره فجر

در ادامه گلی شی | این روزها مهدویان و کارگردانان دیگری که می‌خواهند پاسخی به انتقادات بدهند به ادبیاتی طلبکارانه متوسل می‌شوند و کوبیدن، مسخره کردن و ترسو دانستن منتقدان را ابزاری برای تبرئه خود می‌کنند.

سال‌ها پیش که گویی عمری دراز از آن گذشته، فیلمساز جوانی در یک دوره نه چندان درخشان جشنواره فجر با اولین فیلمش خیلی‌ها را سورپرایز کرد. بعد از «ایستاده در غبار» بسیاری از جمله بنده می‌گفتیم یک فیلمساز جالب و بااستعداد به سینمای ایران معرفی شده. «ماجرای نیمروز» هم که در ادامه فیلم اول ساخته شد، امیدها را بیشتر کرد. مهدویان که از دل متد روایت فتح سربلند کرده بود، هم سینما را خوب می‌شناخت و هم یک روحیه جالب پرسشگری از تاریخ داشت که همین خاص و ویژه‌اش می‌کرد. هرچند هیچ‌وقت با یک تاریخ واحد سروکار نداریم و «تاریخ‌های» معاصر در معرض خوانش‌های مختلف وجود دارند اما مهدویان در روایت‌گری تاریخ یک گام از فیلمسازانی که از دل نهادهای رسمی سربلند می‌کنند جلوتر بود. 

امروز از آن فیلمساز پر شور و هیاهو و با استعداد دیگر جز خاطره‌ای دور باقی نمانده. فیلمسازی که دست روی جای حساسی گذاشته بود و حالا در رجعت به کارنامه فیلمسازی‌اش می‌توانیم بگوییم ظرفیت و جنبه‌ی باری را که برداشته بود، نداشت. 

مهدویان در فیلم‌های بعدی‌اش چنان در راس تضادها، دو قطبی‌ها و جناح‌بندی‌های سیاسی آماج حمله قرار گرفت که از آن مسیر اول و آن روحیه‌ی انتقادی و تاریخ‌مندی روایت فتحی فیلم به فیلم فاصله گرفت. 

هجمه‌ها به قول معروف کاملا خرابش کرد و او هم توان ایستادن در مقابلشان را نداشت. اما دور شدن از مسیر پیشرفت یک چیز است و این سیر سقوط کارنامه فیلمسازی که از «ایستاده در غبار» به فصل سوم «زخم کاری» رسید یک چیز دیگر. 

و البته فارغ از کارنامه فیلمسازی، اینکه چطور کارگردانی که آن سال‌ها شجاعانه «فیلم خودش» را می‌ساخت (فارغ از اینکه چقدر قرار است از اصولگرا و اصلاح‌طلب و اپوزسیون فحش بخورد) و امروز به چنین دریدگی و بلاهتی افتاده یک چیز دیگر است و البته محصول زمانه‌ای که تناقض و شکاف‌های اجتماعی‌اش سر به فلک گذاشته. 

این یادداشت درباره «نیم‌شب» یا کارنامه فیلمسازی مهدویان نیست. درباره خود اوست که چطور قبله‌اش را گم کرد. قضیه فقط تناقض حرف‌های او نیست که در ابتدا می‌گوید برای احترام به اهالی رسانه از ستاره‌ها در فیلمش استفاده نکرده که ترسو هستند و پای فیلم نمی‌ایستند و در مقابل رسانه ها حاضر نمی‌شوند و بعد در ادامه، در جواب سوال یکی از خبرنگاران این چنین احترام به اهالی رسانه را قورت می‌دهد و یک آب هم روش! این بحث شخصیت است و در این مقال نمی‌گنجد اما آنچه که باید از آن صحبت کرد، شعارهای نمایشی و حرف‌هایی است که مهدویان با آن‌ها سعی داشت واقعیت را طور دیگری نشان دهد و تحریفش کند. 

آقای مهدویان شاید شما بتوانید با مانور دادن روی توقیف بدترین فیلمتان یعنی «شیشلیک» (بدون در نظر گرفتن «نیم شب» که ندیدم) یا پوشیدن یک هودی با جمله‌ی «از خون جوانان وطن لاله دمیده» دست بالا را در نشست خبری فیلم بگیرید اما بیخیال! ما را که گول نزنید! حداقل خودتان را گول نزنید! واقعیت این است که «شیشلیک» انقدر فیلم مذمذبی است که خودتان هم چندان تمایلی به نمایشش نداشتید. (همانطور که سال‌ها پیش اتفاق مشابهش برای «گزارش یک جشن» و ابراهیم حاتمی‌کیا افتاد و هرچند امکان نمایش فیلم در دولت‌های بعدی وجود داشت اما خودش اصراری بر آن نورزید.) و واقعیت مهم دیگر این است که «شیشلیک» را نه برای نمایش فقر، نه برای گرسنگی و پابرهنگان که در ادامه‌ی همان مسیری ساختید که به‌واسطه‌اش فیلم انتخاباتی حسن روحانی را کارگردانی کردید. صرفا موقعیت ایجاب می‌کرد برای جلوگیری از هجمه‌ها علیهتان بروید سراغ امیرمهدی‌ ژوله و پژمان جمشیدی و اصلاحات و قاطی یکسری بازی‌های فرامتنی شوید. 

همچنین «شیشلیک» را با آن فرمت ساختید که پول کمدی‌اش را در گیشه به جیب بزنید. همانطور که «زخم کاری» را. شما مدت‌هاست که دیگر دغدغه فیلمسازی ندارید و فکر و ذکرتان پولسازی است و هرکجا که آورده‌تان بیشتر باشد با وزش باد به همان سو می‌روید. البته این یک انتقاد یا ایراد به شما نیست، توضیح یک فکت است.

رضا عطاران در نمایی از فیلم «شیشلیک»

صرفا یک فکت تا دیگر جلوی ما پشت سر واژه‌های قشنگی مثل فیلم توقیفی و شجاعت و این‌ها قایم نشوید. پس با بد و بیراه گفتن به ستاره‌ها خودتان را تبرئه نکنید و لطفا لطفا لطفا به پول درآوردنتان بپردازید و صحبت از احترام به مخاطب و رسانه و شجاعت نکنید. به عنوان کسی که در سال‌های پیش بارها با اهالی رسانه و سینما سر شجاعت و تاریخ‌مندی روزهای «غبار» و «ماجرا» و شم فیلمسازی‌تان وارد بحث و جدل می‌شد و بهتان کردیت می‌داد می‌گویم امروز در میان خیل عظیم تکنسین‌هایی قرار دارید که فارغ از دغدغه‌مندی، مقهور لذایذ و خوشایندهای صنعت سینما شدید. همه‌مان پروپاگاندا را در این سال‌ها خوب بلد شدیم و بعید می‌دانم دیگر کسی گول این جوسازی‌ها و شلوغ‌کاری‌های زننده‌تان را بخورد. از چه انقدر می‌ترسید که اینطور طلبکار شدید؟ حیف از آن فیلمساز خوش ذوقی که بودید و حالا دیگر فقط بخشی کوچکی از تاریخ سینمای ایران شده و احتمالا خیلی زود هم به فراموشی سپرده می‌شود. 

Screenshot 2026 02 07 191816

این روزها مهدویان و کارگردانان دیگری که می‌خواهند پاسخی به انتقادات بدهند به ادبیاتی طلبکارانه متوسل می‌شوند و کوبیدن، مسخره کردن و ترسو کردن منتقدان را ابزاری برای تبرئه خود می‌کنند. جالب است که مهدویان در پاسخ به سوال روشن خبرنگار می‌گوید «جرات داری این سوالو از کارگردان محبوبت هم بپرسی؟‌» و قبلش به این فکر نمی‌کند که آن کارگردانانی که از آنان صحبت می‌کند، هیچ‌کدامشان درباره پرمخاطره‌ترین و پیچیده‌ترین جریان‌های تاریخ معاصر و جان‌های از دست رفته در آن میان، فیلمی نساخته‌اند و این اتفاقا سوالی است که منحصرا باید از او پرسیده شود. 

یا مثلا کاظم دانشی در نشست خبری فیلم، همکارانش را که مانند او فکر نمی‌کنند «ترسو» خطاب می‌کند و می‌گوید آن‌ها جرات ندارند حتی تیزر فیلم‌های او را هم بسازند. فارغ از اینکه این «ادبیات امنیتی» چطور در یک نشست مثلا فرهنگی نمود پیدا می‌کند و ریشه‌اش را باید در همان شکاف‌های عمیق اجتماعی جست، باید درباره آن حرف زد و سکوت نکرد. کاظم دانشی که البته در ماه‌های اخیر اسمش چنان بدنام شده که چاره‌ای جز دفاع تهاجمی با این ادبیات ندارد هم خیال می‌کند با لحن پرطمطراقش می‌تواند روی واقعیت سرپوش بگذارد و بی خطر و خسارت، قسر در برود.(مثل این است که مجید واشقانی بگوید بقیه مجری‌ها چون هانی کرده و زینب موسوی را به برنامه‌شان نیاوردند بزدل هستند!)

منبع : سلام سینما

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *