خبر روز | نقد فیلم مرد عینکی گلاب بهروی مخاطب سینما

برای مثال وقتی آدم سراغ فیلم مرد عینکی میرود، انتظار ندارد اثری فاخر ببیند؛ اساساً کجای ما فاخر است که فیلم سینمای ما باشد؟ آدم میرود این فیلم و امثالش را میبینید تا شاید لبخندی که فراموشش کرده ناخودآگاه روی لب بیاید و دو ساعتی از عالموآدم دور باشد. مرد عینکی اما چیزی بیشتر از یک نمایش پرسروصدا نیست؛ نمایشی که با همهی ادعاهایش حتی نمیتواند یک قصهی ساده را تعریف کند.

چرا چنین فیلمی ساخته میشود؟ پاسخ روشن است: چون بهرام افشاری هست. سینمای ایران در سالهای اخیر به مرحلهای رسیده که دیگر قصه و فیلمنامه و کارگردانی اهمیت چندانی ندارد. همه چیز در یک اسم خلاصه شده: بهرام افشاری. او ستارهای است که حضورش تضمینکنندهی فروش است. تهیهکنندگان هم این را بهخوبی فهمیدهاند. برای همین فرمول جدید این است: یک فیلم بیجان و بیکیفیت بساز، بعد در آخرین لحظه افشاری را بیاور و اسمش را روی پوستر بزن. همین کافی است تا گیشه پر شود. مرد عینکی دقیقاً حاصل همین فرمول است؛ فیلمی که هیچچیز برای عرضه ندارد جز افشاری.

مشکل اینجاست که این فروش یک توهم است. مردم هنوز به افشاری اعتماد دارند، هنوز دوستش دارند و هنوز امیدوارند که حضورش به معنای یک تجربهی سرگرمکننده باشد. اما وقتی چند بار پشتسرهم فیلمهایی ببینند که فقط با حضور او سرپا مانده و هیچچیزی جز شوخیهای تکراری و صحنههای شلوغ ندارد، این اعتماد هم فرومیریزد. محبوبیت افشاری مثل یک حساب بانکی است که تهیهکنندگان مدام از آن برداشت میکنند و هیچوقت پرش نمیکنند.