سریال کلاغ همه را شوکه کرد! این شروع باورنکردنی رکورد زد +نقد و بررسی کامل

از همان معرفی ابتدایی، تیتراژ و دقایق آغازین، «کلاغ» موفق میشود هم مخاطب عام و هم مخاطب جدیتر را با خود همراه کند. همهچیز با دقت و وسواس کنار هم چیده شده است؛ روایت در کوتاهترین زمان ممکن اطلاعات لازم را در اختیار مخاطب قرار میدهد، روابط میان شخصیتها را روشن میکند و گرههای ذهنی و موقعیت دراماتیک آنان را به شکلی شفاف پیش روی بیننده میگذارد.

بدون آنکه بخواهم دچار اغراق یا ستایش بیدلیل شوم، باید بگویم که سریال از همان ابتدا خوشریتم و دلنشین بود. از هادی حجازیفر و نیکآفرید سماواتیِ جذاب گرفته تا محسن قصابیانِ متفاوت و دوستداشتنی، از موسیقی و فیلمبرداری تا فضای کلی روایت، همهچیز در قسمت نخست یکدست، استاندارد و حسابشده پیش میرود؛ کیفیتی که این روزها کمتر در سریالهای ایرانی میبینیم و حتی خود مهدویان نیز مدتی بود از آن فاصله گرفته بود.
جز «شیشلیک»، مهدویان هیچگاه در روایت داستانهای معاصر و امروزی فیلمساز کاملاً موفقی نبوده است؛ اما این بار با بازگشت به فضاسازی دهه پنجاه و کارگردانیای که در لحظاتی یادآور «ماجرای نیمروز ۱» است، دستکم در نقطه آغاز، نشانههای امیدوارکنندهای از خود بروز میدهد.

حضور گروهی توانمند از بازیگران، در کنار تدوین، موسیقی، فیلمبرداری و مهمتر از همه فیلمنامهای منسجم، این امید را ایجاد میکند که کیفیت قسمت نخست در ادامه نیز حفظ شود. شاید در این صورت بتوان پس از چهارده سال فعالیت حرفهای مهدویان، بیتردید و تمامقد از یکی از آثار او دفاع کرد.
اگر «کلاغ» بتواند همین استاندارد و کیفیت را تا پایان حفظ کند، بیشک به یکی از آثار قابل اعتنای سال تبدیل خواهد شد، مجموعهای که دستکم یکبار ارزش دیدن دارد.





