خبر روز

در منطقه خاکستری؛ این آدم‌کش‌ها آنقدر خوش‌پوش هستند که دلت نمی‌خواهد بمیری!

در منطقه خاکستری؛ ریچی در این فیلم وانمود نمی‌کند که داستانی عمیق روایت می‌کند؛ فیلمی ساخته که دقیقاً می‌داند چیست، چه می‌خواهد و چطور باید نود و هفت دقیقه را بدون یک لحظه اضافه به تماشاگر تحویل دهد


بعضی کارگردان‌ها جهانی می‌سازند که انگار همیشه وجود داشته است؛ جهانی با قواعد خاص خودش، زبان خودش، آدم‌هایی که موهایشان حتی وسط تیراندازی به هم نمی‌ریزد. گای ریچی از آن دست فیلمسازانی است که سال‌هاست همین جهان را بازسازی می‌کند، هر بار با چهره‌هایی تازه‌تر و مختصات جغرافیایی متفاوت‌تر. در آخرین اثرش، «در منطقه خاکستری» In the Grey، این بار میان وکیل‌های تهاجمی، تبهکاران میلیاردر و یک جزیره خصوصی پر از اسلحه، داستانش را می‌گوید.

هنگامی که قانون ابزار می‌شود

a93c7c10e1464c038522cc59b3f93f00


ریچل وایلد (ایزا گونزالس) وکیلی است که تخصصش وصول طلب‌های سنگین است؛ از آن دست آدم‌هایی که برای کار کثیف دیگران، درِ دادگستری را بهتر از هر کسی بلدند. مؤسسه مالی اسپنسر گلدستاین از طریق باربی شین (رزمند پایک) او را مأمور می‌کند تا یک میلیارد دلار را از مانی سالازار (کارلوس باردم)، یک تبهکار حرفه‌ای که در جزیره خصوصی‌اش حکومت می‌کند، پس بگیرد. سالازار پیش از این نشان داده که با وکیل‌های مزاحم چطور تعامل می‌کند؛ با گلوله. ریچل با دو همراه همیشگی‌اش وارد میدان می‌شود: سید (هنری کویل) و برانکو (جیک جیلنهال)، دو متخصص استخراج و مراقبت که مکمل یکدیگرند. آنچه فیلم را از یک اکشن ساده متمایز می‌کند، همین رویکرد است: به‌جای حمله مستقیم، تیم از ابزارهای حقوقی استفاده می‌کند، حساب‌های سالازار را مسدود می‌کند، دارایی‌هایش را یکی‌یکی می‌گیرد، تا او را مجبور به مذاکره کند. ریچی این بار زیرکی را بر زور ترجیح می‌دهد و نتیجه، فیلمی است که بیشتر به یک بازی شطرنج شباهت دارد تا یک بازی تیراندازی.

سه چهره، یک ترکیب خوش شیمی

df16faed863f41faa21a404393e00711


بخش قابل‌توجهی از جذابیت فیلم به تعامل میان سه بازیگر اصلی برمی‌گردد. کویل و جیلنهال با یکدیگر شیمی خوبی دارند؛ طعنه‌هایشان طبیعی است و نگاه‌هایشان حرف می‌زند. گونزالس با اقتدار صحنه را در دست می‌گیرد و کاری می‌کند که ریچل، به‌رغم کم‌عمقی نسبی شخصیتش روی کاغذ، روی پرده زنده به نظر برسد. این سه پیش از این هم با ریچی کار کرده‌اند و آشنایی‌شان با لحن و ریتم او کاملاً محسوس است. رزمند پایک در نقش باربی شین حضوری کوتاه دارد، اما قدرت بازی‌اش حتی در همین فرصت محدود خودش را نشان می‌دهد. کارلوس باردم به‌عنوان آنتاگونیست اصلی کمی فراموش‌پذیر است؛ تبهکاری که ترس درستی از او حس نمی‌شود و همین، بخشی از تعلیق فیلم را کم‌رمق می‌کند.

ریتم ریچی؛ نود و هفت دقیقه بدون توقف

35ab57b99d664922a70d5dac3b30b68d


«در منطقه خاکستری» در نود و هفت دقیقه تمام می‌شود و این انضباط زمانی یکی از فضایل آن است. ریچی دیگر آن خودانگیختگی پرانرژی «قاپ زنی Snatch» را ندارد، اما این‌جا دست‌کم نشان می‌دهد که درس عبرتی از پرگویی‌های گذشته گرفته است. فیلم در بخش نخست کمی سنگین می‌شود؛ صداهای روی تصویر که توضیح می‌دهند، متن‌های روی پرده که راهنمایی می‌کنند و اطلاعاتی که از هر طرف به تماشاگر ریخته می‌شود. اما از لحظه‌ای که تیم به جزیره سالازار می‌رسد، فیلم نفس می‌گیرد و تماشاگر هم با آن. صحنه‌های اکشن با دقت کارگردانی شده‌اند؛ تعقیب و گریزهای موتورسواری، درگیری‌های مسلحانه در فضاهای بسته و یک اوج‌گیری پایانی که ریچی قول داده بود و وفا کرده است. اینها عملی، واقع‌گرایانه و رضایت‌بخش هستند؛ بدون اغراق‌های دیجیتالی که فیلم‌های اکشن معاصر را اغلب از زمین می‌کَنند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *