خبر روز

نقد House of the Dragon فصل 3 قسمت 2 | سریال خاندان اژدها

نقد قسمت دوم فصل سوم House of the Dragon. چرا سریال خاندان اژدها ایده‌های کهن‌الگویی را فراموش کرده و عجله در داستان‌گویی دارد؟ تحلیل کامل + امتیاز

قسمت دوم فصل سوم خاندان اژدها هم منتشر شد. قسمت اول آن که شبیه افتتاحیه‌ای برای قسمت دوم بود، خیلی بهتر از این قسمت عمل کرد. درواقع قسمت دوم این فصل یک ناامیدی کامل برای خاندان اژدها است. اینکه HBO چرا نمی‌تواند قصه‌های جورج مارتین را به سرانجام برساند، سوال خیلی بزرگی است. مگر این‌ها همان‌هایی نبودند که بازی تاج‌وتخت را ساختند، پس حالا چه بر سر تصمیم گیرندگان آمده است؟ آیا این بار قرار است باز هم وستروس سقوط کند؟

house of the dragon season 3 review 6a43f71fd05db1ed187b4d80 1

این قسمت ما را به یاد فصل آخر سریال بازی تاج‌وتخت می‌اندازد. زمانی که همه چیز به یکباره تمام شد و مخاطب با خودش ماند که اصلا چه اتفاقی افتاده که HBO در حال ماست‌مالی کردن‌اش است. آن زمان مبنا را بر این قرار دادیم که جورج مارتین هنوز کتاب‌ها را ننوشته و HBO چاره‌ای برای ساخت ادامه سریال نداشته است. اما حالا باز هم در این قسمت اشتباهات فصل آخر تاج‌وتخت دوباره تکرار شده‌اند. گویا خاندان اژدها هم اصرار زیادی به رسیدن به خط پایان خود دارد، آنهم بدون هزینه! اگر HBO به‌همین رویه ادامه دهد احتمالا این سریال آخرین اسپین‌آف «پرطرفداری» از دنیای بازی تاج و تخت خواهد بود که در این شبکه ساخته خواهد شد.

house of the dragon season 3 part 2 6a435a8ed05db1ed187b49cd 1

در فصل‌های قبل دیدیم که آلیسنت با همراهی پدرش، دست پادشاه، اگان را به تخت نشاند و رینیرا را از حق‌اش محروم کرد. اما درنهایت کهن‌الگوهای زنانگی‌ آلیسنت بر جهان مردانه‌ی وستروس غلبه کردند و او را برای تسلیم به‌سمت رینیرا کشاندند. اما فصل سوم به‌عنوان معلولی برای دو فصل ابتدایی شروع شد و مخاطب منتظر بود تا آنچه را که به‌دنبال‌اش هست، یعنی حمله رینیرا را ببیند. در قسمت ابتدایی این فصل بزرگترین نقطه عطف مسیر پرداختی زندگی رینیرا شکل گرفت و ولیعهدش جیس کشته شد. مرگ ناگهانی او خالق تعلیق دراماتیک قدرتمندی شد و تماشاگر را تا این قسمت منتظر خود نگه داشت.

house of the dragon review part 2 hbo 6a43f4ecd05db1ed187b4d6f 1

اما با شروع قسمت دوم از همان ابتدا همه چیز فرو ریخت و این حادثه محرک (مرگ جیس) کارکرد روایی خودش را از دست داد. این قسمت آنگونه که انتظار می‌رفت شروع نشد و رینیرا نتوانست سفری که برایش ترتیب داده شده است را به‌خوبی ادامه دهد. قهرمان قصه از لحاظ پیشروی در نقطه عطف چنان خودش را باخت که گویی ما شاهد یک فصل آخر دیگری از بازی تاج‌وتخت بودیم! از لحاظ خوانش‌های یونگی مرگ جیس مقدمه‌ای بود بر مسیر قهرمانی رینیرا به‌سمت بازپس‌گیری عنوان ولیعهدی‌اش. مسیری حماسی و کهن‌الگویی. وقتی جیس را از آب بیرون می‌کشند و برای رینیرا می‌آورند، او در نقش یک تیپ ظاهر می‌شود، نه ملکه‌ای که قرار است مسیر سختی را بپیماید. این قسمت متعلق به رینیرا، مدعی تاج‌وتخت بود، روایتی که البته از دست رفت. شخصیت رینیرا را بد نیست با کارکترهایی در بازی تاج‌وتخت مقایسه کنیم، کارکترهایی که توانستند به سریال قوام ببخشند و تماشاگر را تا سال‌ها پای خود نگه دارند.

house of the dragon review movie 6a4390f8d05db1ed187b4abb 1

سانسا استارک، در طول سفر قهرمانی خود، برای تاج‌گذاری در وینترفل مسیر سختی را طی می‌کند. این پایان، نتیجه گذرگاه طولانی شخصیت سانسا بود، دختری به دور از رویاهای پادشاهی که درنهایت به ملکه‌ای قدرتمند تبدیل شد. سانسا پله‌به‌پله نقاط عطف زیادی را از سر رد کرد، مراحلی که ازپس تصمیمات سخت او می‌آمدند. سانسا در چارچوب درامی کلاسیک، یک سفر قهرمانی قدرتمند را به پایان برد. مسیری که قهرمان را برای تماشاگر دوست‌داشتنی و مضطرب می‌کند. این همه‌ی آن چیزی است که خاندان اژدها به رینیرا تارگرین نداده است. رینیرا آن شخصیت دوست‌داشتنی شبیه جان اسنو و یا آریا نیست که مخاطب دنبالش کند و اضطرابش را بکشد. تماشاگر، وارث تخت آهنین را در این قسمت نمی‌شناسد، درواقع این قسمت همانجائی است که فیلمساز می‌بایست رینیرا را تبدیل به ملکه می‌کرد.

house of the dragon review 6a425976d05db1ed187b45bb 1

سانسا وقتی در وینترفیل تاج‌گذاری می‌کند که به پایان سفر قهرمانی‌اش رسیده و آن تاج تنها نمادی است بر آنچه که او در زندگی‌اش درک کرده است. ما سانسا را آدم کاملی می‌بینیم که رنج‌، تحفه‌ی تخت را به او داده است. سانسا مرحله‌به‌مرحله رشد می‌کند اما خاندان اژدها چنین شانسی را به رینیرا نداده است. تغییر بخاطر رنج همان چیزی است که فیلمسازان از به‌تصویر کشیدن‌اش در شخصیت رینیرا طفره رفته‌اند. این یعنی اینکه سفر قهرمانی وارث قانونی تاج‌وتخت خوب طی نمی‌شود. رینیرا را می‌توان شخصیت منفعلی در نظر گرفت که پابه‌پای کشمکش‌های فیلمنامه رشد نمی‌کند. او محصول دنیای اطرافش است نه اینکه خود خالق چیزی باشد. به‌راحتی حبس‌اش می‌کنند و به‌جای اینکه نقشه ورود به بارانداز پادشاه را بکشد، منتظر است تا دیمون برایش تصمیم‌گیری کند.

2024 8 house of the dragon daemon oscar tully 66cc7d122b5676090d02f921 1

یکی از پارادایم‌های مهم شخصیت‌پردازی این است که مخاطب مسیر تحول شخصیت را ببیند. درباره رینیرا این تفکر ایجاد می‌شود که او طبق شرایط پیش آمده و تنها از لحاظ احساسی تصمیم می‌گیرد، آنهم در شرایطی که این کارکتر قرار نیست دچار اختلالات روانی باشد. فیلمساز برای او سیر مشخصی را طراحی نکرده است. رینیرا گاهی طبق خوانش‌های یونگی عمل می‌کند (طبق مرگ جیس)، بعضی وقت‌ها مدرن می‌شود و زمانی هم کلا از حرکت باز می‌ایستد. همین روند باعث شده تا مخاطب احساس کند که رینیرا انسجام درونی قابل توجهی را از نظر پرداخت ندارد. تصمیم‌های او باید مسیر داستان را تغییر دهند و کشمکش‌ها و بحران‌ها او را به فرمانروایی پیچیده‌ تبدیل کنند که البته چنین چیزی نمی‌شود.

در دورنمای کلی درست است که رینیرا با کشتن پدر آلیسنت، دست پادشاه، روی تخت می‌نشیند ولی این نوع رفتن به‌سمت پادشاهی، مخاطب را راضی نخواهد کرد. اما ریشه‌ی این همه ضعف پرداختی از کجا می‌آید؟ گفتیم که جهان داستان‌های جورج مارتین، دنیایی کهن‌الگویی جریان دارد، جهانی برگرفته از ناخودآگاه‌های جمعی و اسطوره‌ها. اتمسفری که سفر قهرمانی درش عنصری همیشگی است. اما حالا رینیرا بواسطه‌ی حق موروثی‌اش یعنی ولیعهد بود، گاهی شبیه قهرمان‌های تراژیک شکسپیر هم عمل می‌کند. رینیرا همه‌ی آن چیزی که می‌خواهد ملکه شدن است اما سانسا می‌خواست رشد کند و ملکه شود. فیلمساز گویی نمی‌داند که چگونه میان این دو نوع از شخصیت‌پردازی تعادلی را ایجاد کند تا مخاطب آزار نبیند.

رینیرا بخاطر همین خاصیت قهرمانی تراژیک بودن‌اش، درست آن لحظه‌ای که باید شمشیر بدست بگیرد و روی تخت بنشیند، دچار تردید می‌شود، چراکه ذاتا احساس می‌کند، تنها هویتی که برایش ساخته شده، ملکه بودن است. این نوع از شخصیت‌پردازی به‌خودی‌خود بد نیست، همانند آنچه که در آثار شکسپیر می‌بینیم. اما آنچه که به شخصیت اصلی روایت بُعد بدی می‌بخشد این است که رینیرا از قهرمان جوزف کمبل بودن به یک قهرمان تراژیک تغییر مسیر داده است. قهرمان کمبل در لحظات آخر دچار شک و تردید نمی‌شود، اشک نمی‌ریزد، محکم قدم برمی‌دارد و خوشحال از این است که به پایان سفرش رسیده است. اما وقتی رینیرا به تخت آهنین می‌رسد، تراژدی وجودی‌اش جلوی عمل‌اش را می‌گیرد، چراکه فکر می‌کند او لیاقت ملکه بودن را ندارد، چون احساس‌اش این است که تنها به‌جز گرفتن حق‌اش هدف دیگری ندارد. رینیرا از اینکه سرنوشت‌ به دستش شمشیر داده دچار عذاب وجدان شده است. او حتی نمی‌تواند روی خون قدم بردارد. رینیرا در این جغرافیای سریال بجای رسیدن به رستگاری، قربانی سرنوشت‌اش می‌شود. ای کاش فیلمسازان از همان ابتدا یا تنها مسیر جوزف کمبل را برایش انتخاب می‌کردند و یا یک قهرمان تراژیک را.

اما در عوض دیمون، ضدقهرمان همراه رینیرا، شبیه قهرمانی است که از مسیر جوزف کمبل گذشته است. دیمون جذاب‌ترین کارکتر خاندان اژدها است. توهماتی که در هرنهال شاهداش بود، نقطه عطف بزرگی شدند در طول این مسیر. دیمون هم ترسناک است و هم دوست‌داشتنی. او قهرمان تراژیک نیست، می‌داند که باید از رینیرا حمایت کند. به‌همین دلیل کنار تخت پادشاهی بدون پشیمانی خون می‌ریزد و رینیرا را روی تخت می‌برد. دیمون از ابتدا تا به اینجای فصل هم از مسیر تردید رد شده، هم دست به قتل زده و هم اینکه فهمیده قرار نیست وارث تاج‌وتخت باشد. با اینحال خصوصیتی که بیش از هر چیز او را جذاب می‌کند این است که او نه یک قهرمان نجات‌بخش است و نه یک شرور مطلق، بلکه انسانی است که میان عشق، قدرت، سلطنت و غرور دائماً در کشمکش قرار دارد، کشمکشی که باید دید او را در انتهای فصل تا به کجا می‌کشاند.

به آلیسنت می‌رسیم. این شخصیت از لحاظ استخوان‌بندی پرداختی از رینیرا بسیار قوی‌تر است و مسیری که برای او ترسیم شده تا به اینجای کار هیچگاه یک سفر قهرمانی نبوده است. او بیش از آنکه بر رینیرای مدعی تاج‌وتخت پیروز شود، قربانی انتخاب‌های شرایط سیاسی پدرش می‌شود. این دقیقاً منطق تراژدی است، شخصیتی با هدفی قابل‌ درک، در گذرگاهی قرار می‌گیرد که سرانجام‌اش رنج‌ است و فقدان. او به دنبال کشف دنیای خودش و یا نجات جامعه نیست. سانسا استارک می‌آموخت، عذاب می‌کشد، رنج را تحمل می‌کرد تا تبدیل به یک ملکه شود. اما آلیسنت تحت تاثیر دنیای مردانه‌ی وستروس زنانگی‌اش را از دست داد و وارد سرگردانی شد. ضدقهرمانی تراژیک که پایان مسیرش با پشیمانی، از دست دادن فرزند، قدرت و فروپاشی همراه است تا بدست آوردن اکسیر پیروزی.

درواقع از ابتدای سریال تا به اینجای روایت می‌دانیم با چه شخصیتی روبه‌روییم. فیلمساز پلان‌به‌پلان کارکتر آلیسنت را می‌چیند و به‌درستی نقش یک ضدقهرمان قربانی را به او می‌بخشد. آلیسنت هم، شبیه رینیرا کسی است که خودش دست به انتخاب نزده است. اما رینیرا با وجود کاستی‌های پرداختی شخصیت‌اش مصمم است تا مسیر حکمرانی را طی کند اما آلیسنت پشیمان از بازی که از پدرش خورده، تصمیم به واگذاری قدرت را دارد. آلیسنت حالا دوباره به کهن‌الگوهای زنانگی خودش برمی‌گردد و تمام تلاش‌اش را می‌کند تا از قوانین مردانه‌ی وستروس فاصله بگیرد. تا جائی که مسیر را برای کشتن دو فرزند پسرش هموار می‌کند اما نیروی زنانگی هلینا را نجات می‌دهد.

و…

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *