آیا کمدی تلویزیون مرده است؟ پاسخ به این سوال در نقدهای جدید «صفا با خانواده»

به گزارش گلی شی به نقل از عصر ایران دردناکترین ضعف «صفا با خانواده» را باید در شکست کامل آن در خلق طنز جُست. مجموعهای که ظاهراً قصد دارد در قالب یک کمدی موقعیت خانوادگی مخاطب را سرگرم کند، نه در اجرای «کمدی» موفق است و نه در طراحی «موقعیت». در واقع، سریال از هر دو مؤلفه اصلی این ژانر فاصلهای معنادار دارد.
تولیدات تلویزیونی در سالهای اخیر از منظر کیفیت درامنویسی به یکی از ضعیفترین دورههای خود رسیدهاند. سریال «صفا با خانواده» به کارگردانی منوچهر هادی نیز نمونهای آشکار از این روند نزولی است؛ اثری که نشان میدهد تولید مجموعههای کممایه و فاقد استانداردهای حرفهای در چارچوب صداوسیما همچنان پایانی ندارد.
این مجموعه نهتنها یک سریال ضعیف، بلکه مصداقی تمامعیار از سهلانگاری در تولید، فقر دانش نمایشی و بیاعتنایی به مخاطب است. اثری که نه از خط داستانی منسجم برخوردار است، نه شخصیتپردازی قابلقبولی ارائه میدهد، نه موفق به خلق موقعیتهای طنز میشود و نه حتی از حداقل منطق روایی و صحنهپردازی بهره میبرد.
مخاطب از همان دقایق نخست با مجموعهای از صحنههای شلوغ ِبیهوده و دیالوگهای آشفته و پراکنده مواجه میشود؛ دیالوگهایی که گویی نه در مرحله نگارش، بلکه در زمان فیلمبرداری و بهصورت بداهه و بدون نظارت حرفهای شکل گرفتهاند. نتیجه این وضعیت، آشفتگی روایی و فقدان انسجام در پیشبرد داستان است.
در این میان، شخصیت «جمیله» یا همان «بیبی» بهعنوان مادر خانواده، بیش از سایر کاراکترها نمایانگر ضعفهای فیلمنامه است.
او مدام فریاد میزند، دستور میدهد، گریه میکند و لحظاتی بعد با عباراتی تحقیرآمیز اطرافیان خود را مورد خطاب قرار میدهد. رفتارهای متناقض و تغییرات ناگهانی در واکنشهای این شخصیت، نه واجد منطق دراماتیک است و نه کارکردی کمدی دارد.
جنون تمامعیار یا شوخی تلخ با مخاطب
قسمت چهارم «صفا با خانواده» را به سختی میتوان یک «قسمت» از یک«سریال» نامید. این اثر دیگر از مرز «ضعف» و «سطحیبودن» عبور کرده و به قلمرویی پا گذاشته که شرحش جز با واژههایی چون «آشفتگی مطلق»، «فروپاشی روایت» و «نابودی شخصیت» ممکن نیست. گویی فیلمنامه در حال کهنه شدن و متلاشی شدن روی آنتن زنده پخش میشود. تماشاگر نه با یک کمدی موقعیت، که با نوعی تئاتر بداهه و بیساختار و جنونآمیز مواجه است که هر لحظه ممکن است به هر سمتی پرت شود.
از تریاک تلخ تا پهبادهای اسرائیلی؛ پرش محتوایی بدون مقدمه
اگر در سه قسمت قبل، دغدغه اصلی خانواده «تریاک تلخ» و «اتهام دزدی و اعتیاد» بود، اینک ناگهان و بیهیچ مقدمهای، جنگ اسرائیل و پهبادهای جاسوسی به مهمترین و بزرگترین معضل خانوادگی تبدیل میشود. آن هم نه به صورت یک تهدید واقعی، بلکه به عنوان بهانهای برای شوخیهای بیمزه و رفتارهای احمقانه.
«صفا» (احمد مهرانفر) برای تولد امیرعلی یک هواپیمای کنترلی میخرد. این هواپیما به اشتباه یک پهباد اسرائیلی تلقی میشود، توسط پدافند هوایی منهدم میگردد و نیروهای نظامی و امنیتی به خانه هجوم میآورند. در همین میان،معین (داماد بیچاره) و صفا تصمیم میگیرند «به عنوان شهروند وظیفهشناس» با لو دادن صاحب اصلی کارگاه تولید پهبادها، پاداش بگیرند.
این ایده اگر در یک فیلم کمدی سیاه و هوشمندانه اجرا میشد، شایدقابل قبول بود. اما در اینجا چنان سطحی، بیپروا و توهینآمیز به هوش مخاطب است که مخاطب را به خندهای تلخ وامیدارد. سریالی که تا دیروزدرباره «قرمهسبزی و چیدن شیرینی» حرف میزد، امروز ناگهان به جنگ تمامعیار با اسرائیل و لانههای جاسوسی میپردازد.
نصیحتهای اخلاقی دزد؛ فقدان انسجام در شخصیتپردازی
«صفا»، شخصیتی که خودش دزد است، مدام از «آبروی مردم»، «نون حلال» و «دزدی احتکار» حرف میزند. در یک سکانس، با مثال مضحک «ماست و کاسه» میخواهد ثابت کند که خریدن اجناس اضافه برای شب جنگ، دزدی است. در سکانس بعد، همان شخص نقشه لو دادن صاحب کارگاه پهباد را میکشد تا پاداش بگیرد. این یعنی فقدان کوچکترین انسجام در شخصیتپردازی.
کاراکتر صفا در «صفا با خانواده» میان بزدلی، طمع، شعارهای اخلاقیتوخالی و دزدی سرگردان است. یک لحظه از «نون حلال» حرف میزند. این تناقضهای رفتاری نه تنها شخصیتی باورپذیر نمیسازد، بلکه هرگونه همذاتپنداری مخاطب با او را غیرممکن میکند.
ماشین سرهنگ و تعقیب و گریز احمقانه
در یکی از مضحکترین و بیمزهترین سکانسهای سریال، صفا و معین سوار موتور میشوند و به دنبال ماشین سرهنگ (که آرمان راننده آن است) میافتند. هدفشان گرفتن اطلاعات بیشتر درباره پاداش لو دادن کارگاه پهباد. نتیجه این سکانسهای باسمهای دستگیری توسط مأموران، بازجویی و در نهایت آزادی – بدون آنکه کوچکترین حادثه یا تحولی رخ دهد.
این سکانس آنقدر ابتدایی و طولانی است که تماشاگر را به مرز خاموش کردن تلویزیون میکشاند. گویا نویسنده در دقیقه نود به خودشان گفتهاند: « داستان جلو نرفت، یک تعقیب و گریز بیربط اضافه کنیم، شاید مخاطب یک قسمت دیگر با سریال همراه شود.».
شوخی با جنگ، جاسوس و بدبختی مردم
بزرگترین خطای جنایت این سریال، تلاش برای خنداندن مخاطب با موضوعاتی است که به هیچ وجه خندهدار نیستند. جنگ اسراییل با ایران و حمله به مناطق مسکونی و شهادت غیرنظامیان به عنوان دستاویزی برای خنداندن استفاده میشود. سریال حتی یک لحظه برای این خبر سنگین سوگواری یا واکنش انسانی نشان نمیدهد؛ صرفاً یک دیالوگ و بعد ادامه شوخیهای بیمزه درباره پاداش و مژدگانی.
بیکاری ۶۵ درصدی جوانان و تورم فاجعهبار نیز به عنوان دستمایه شوخیهای صفا درباره «ماست و کاسه» و «نون حلال» استفاده میشود. دزدی از کارگاه تولید پهپاد نه به عنوان یک جرم، بلکه به عنوان یک«غنیمت جنگی حلال» توجیه میگردد.
نقض اصول فیلمنامهنویسی
سریالی که از فروش تریاک توسط مغازه سوپرمارکت، به عنوان یک کمک شایسته مردمی به درآمدزایی از محل سرهم کردن «پهبادهای اسرائیلی»رسیده است، در این مسیر تمام اصول اولیه فیلمنامهنویسی را نقض کرده است. هیچ خط سیر مشخصی، هیچ تحول شخصیتی و هیچ انسجام روایی در این اثر دیده نمیشود.
قسمت پنجم «صفا با خانواده» از بسیاری جهات به خلاصهای از کل سریال تبدیل شده است: آشفته، بیساختار، پر از دیالوگهای تکراری و بیمعنا، و مهمتر از همه، نمایشی از تمسخر هر آنچه که برای یکخانواده ایرانی جدی و دردناک است – از جنگ و تلفات گرفته تا بیکاری و بیپولی و ترس از آینده. شاید دیگر نتوان این اثر را «سریال کمدی»نامید، زیرا هیچ خندهای در کار نیست؛ آنچه میبینیم، نوعی شوخی تلخ با رنجهای واقعی مردم است در لفافهای از دیالوگهای پوچ و شخصیتهای کاریکاتوری شده.
منبع : عصر ایران



